مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
هشتـمین روزِ تب و نالـۀ جانفـرسایت آه از این زهر، از این زهرِ توانفرسایت هشتمین روزِ ربیع است و خزان پُر شده است هشت روز است از این داغ جهان پُر شده است شد جگـر سـوزتـرین روضۀ پایانی تو قـطـرههـای عـرق گـرم به پـیـشانی تو شده خـورشـید پـریشانِ غروبت امشب با تو شد سامره گـریان غـروبت امشب آب شد از نـفـست حـضرت نرگـس آقا رحـم کـن بر دل بیطـاقـت نـرگـس آقا این پرستار از این حال کباب است ببین از تبت سوخـته مانند رُباب است ببـیـن نرگس از این غم جانسوز نمیرد چهکند قـبل جان دادنت امـروز نـمـیرد چه کند گرچه خون بود جگر، طشت نیاورد کسی هـمـسرت بود اگر طشت نیـاورد کسی فـاطـمـه آمـد و یـاد حـسن اُفـتـاد حـسن داد از داغ حـسـن داد زِ بـیـداد، حـسـن آه از آن روضه که چون زخمِ گلو بود بگو از غـریـبی که زنش قـاتل او بود بگـو گرچه از زهر در این چند نفس آب شدی پسرت شکر سرت آمد و سیراب شدی پـارههـای جگـری با غـم تـو میگـریـد پـنـجسـالـه پـسـری با غـم تو میگـریـد روز هـشتم نفـس گرم تو مهـمانش بود لحظۀ آخر و چـشم تو به چـشمانش بود کار برعـکـس نـشد تا به سر او بـروی که سـراغ بـدن مــخـتـصـر او بــروی بینفس پیش پسر داد کشیدن سخت است نیزه از سینۀ اولاد کـشیدن سخت است حال تو شکر که با خـنده نپـرسید کسی به همه رو نـزدی بر تو نخـنـدیـد کسی آب هـنگـام تـبت بود ولی چکـمـه نبـود ظرف آبی به لـبت بود ولی چکمه نبود نیزهای روی گلوی تو جسارت که نکرد هرچه که داشتهای حرمله غارت که نکرد بیرمق بر قـدمت نیـستی آقا صد شکر نگـران حـرمـت نیـسـتی آقا صد شکـر |